علي بن حسين انصارى شيرازى
357
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
صفرا كه با بلغم مخاطى آميخته بود براند و درد مفاصل و عرق النسا را و درد قولنج را چون بياشامند يا بدان حقنه كنند نافع بود و مقدار شربتى از وى دو مثقال بود و در حقنه پنج درم و عصارهء وى سودمند بود جهت درد سر كه از حرارت بود و از آفتاب خيزد و يا از خوردن شراب صرف چون به سركه بگدازند و بر صدغين و پيشانى ضماد كنند و ريش سر زايل كند بعد از آنكه سر را بنوره بمالند و موى بسترند و پاك بشويند پس اين عصاره كه به سركه بگداخته طلا كنند و چون به آب و عسل اندكى حل كنند و در موى مالند شپش بكشد و ريشك و اگر بر روى سنگ كه كارد بدان تيز مىكنند به آب بمالند و بر پيشانى لطوخ كنند آب رفتن از چشم بازدارد و اگر به شير دختران حل كنند و طلا كنند بر چشم درد و ورم آن را نافع بود و مجموع دردهاى كهن كه در چشم بود زايل كند مثل جرب و سبل و شعيره و سفيدى و ريش كه در طبقهء قرنيه بود مجموع را نافع بود و اگر با روغن خيرى يا سوسن بگدازند و نيمگرم در گوش چكانند درد و ضربان ساكن كند و اگر از حرارت بود بروغن گل سرخ نافع بود و جهت ريش كه در گوش بود و اگر كرم در گوش تولد كرده باشد به آب ورق شفتالو حل كنند و در گوش چكانند مجموع امراض كه در گوش بود زايل كند مانند طنين و دوى و قرحه و اگر به آب تريزه حل كنند و در گوش چكانند گرانى آن زايل كند و ورمى كه عصب سمع را بود زايل كند و مجموع ريشها كه در بينى احداث شود ار نافع بود و رعاف زايل كند چون به سركه حل كنند و قدرى زاج سوخته اضافه كنند و در بينى چكانند البته رعاف ببندد و ريش كه در دهان بود و ريم كه از آن روانه بود و بوى دهان كه گنده شده باشد به شراب كهن قابض حل كنند و بدان مضمضه كنند و زمانى در دهان نگاه دارند بغايت نافع بود و كسى را كه بوى دهان گنده باشد بىسببى به گلاب حل كنند و مضمضه كنند و زمانى را نگاه دارند و جهت ملازه و ورم لوزتين و شقاق لبها و خناق و دندان متحرك مجموع را نافع بود و چون با شراب بر سنگ بمالند و بر موضع گزندگى زنبور مالند و نحل نافع بود و عرق النسا و وجع و وركين و گزندگى مجموع جانوران زهردار چون يك درم از وى در بيست درم آبى كه بادآور خشك در آن جوشانيده باشند حل كنند و بياشامند نافع بود و صاحب منهاج گويد افراط قنطوريون مسهل خون بود و مصلح وى صمغ عربى بود و كثيرا و اسحق گويد مضر بود به سپرز و مسهل وى عسل بود و گويند بدل آن به وزن آن ورق حنا بود و دو دانگ آن سورنجان و گويند بدل آن به وزن آن پرسياوشان و نيم وزن آن ورق حنا بود ابو ريحان در صيدنه مىنويسد : قنطوريون خرد را بلغت رومى طومقرون گويند و معنى طومقرون بلغت پارسى خرد باشد و اين نوع را لمنيسون نيز گويند بدان سبب كه لمنى بلغت رومى آب ايستاده را گويند و منبت اين نوع همه در آب ايستاده بود و در ماهيت آن صاحب مخزن الادويه مىنويسد : نباتى است كه در كنار آبهاى ايستاده و در بطايح ميرديد به قدر يك شبر و زياده بر آن شبيه به فودنج جبلى و ساقهاى آن از هم جدا و پرشاخ و برگ و برگ آن شبيه ببرگ سداب و گل آن سرخ مايل به بنفش و ثمر آن مانند گندم و جميع اجزاى آن بسيار تلخ و با اندك قبضى و بيخ آن كوچك و بىمنفعت بخلاف بيخ نوع كبير لاتين ERYTHRACA CENTAURIUM فرانسه PETITE CENTAUREE انگليسى COMMUNLON ( OR LESSER ) CENTAURY قنبيط نوعى از كرنب بود بپارسى كرنب رومى خوانند بهترين آن تازه بود زردرنگ طبيعت آن سرد بود باعتدال و گويند گرم بود در اول و خشك بود در دويم سده بگشايد و خمار را نافع بود و منع مستى بكند همچنانكه كرنب و طبيخ وى نطول كردن بر درد مفاصل سودمند بود و وى غليظ بود و خون را غليظ و نفخ در حوالى پهلو احداث كند و اولى آن بود كه با روغن بسيار با گوشت فربه و سركه و مرى و داروهاى گرم خورند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : قنبيط بضم قاف و فتح نون مشدده و كسر با و سكون يا و طا به فارسى كلم رومى و كلم گرد نامند و نزد اهل شام و بغداد مشهور به بيض العيار است كلم بطور عمومى به لاتين BRASSICA OLERACEA فرانسه CHOU انگليسى CABBAGE قنه بادزد است به شيرازى جزر گويند طبيعت آن گرم است در دوم و گويند در سيم و خشك است در دويم و گويند در سيم ملين و محلل بود خنازير و بثور عدسيه و صداع و كزاز و صرع را سود دهد مصروع چون بوى وى بشنود و به هوش آيد و سر را نافع بود و كلف زايل كند و اگر بر دندان كرمخورده نهند نافع بود و خناق رحم را چون با شراب بياشامند نافع بود و وى ترياق پيكان زهردار بود و از دود وى مجموع گزندگان بگريزند و وى مقاومت با مجموع زهرها بكند نزديك به سكبينج و چون زن به خود برگيرد بچه بيندازد و از خواص وى آنست كه مفسد لحم بود و باقى منفعت وى در باب بادزد گفته شد و صاحب تقويم گويد محرورىمزاج را صداع آورد و مصلح وى روغن بيدمشك و كافور بود يا روغن بنفشه و كافور و صاحب منهاج